أبو علي سينا

72

قراضه طبيعيات ( فارسى )

اين اندر كتاب هوان الالوان « 1 » مستوفى بگفته‌ام بمثالهاى روشن اگر در اين « 2 » معاودت كرده « 3 » آيد سخن « 4 » دراز گردد و دليل بر اين آنست كه هر گاه « 5 » كه آن را « 6 » تكليس كنند سپيداج « 7 » گردد و تكليس آن باشد كه رطوبت ازو بستانند و رطوبت او سبب تماسك و لون بريق است « 8 » او را و ديگر فلزات را چون رطوبت از او ستده آمد « 9 » كبودى رنگ و اين ديگرها « 10 »

--> ( 1 ) - چنين است در نسخهء م و هوان بمعنى خوارى و سبكى است و اين تركيب معنى محصّل درستى ندارد . ت : حيوان در بحث الوان . س : ضوان الالوان و در حاشيهء نسخهء با همان خط و همان مركب نوشته شده است : فيه انّ للشيخ كتاب رضوان الالوان . اين عنوان را ضوان الالوان نمىتوان خواند چه لفظ اول خالى از معنى است ولى اگر صنوان ( بكسر صاد ) بخوانيم جمع صنو ( بكسر صاد و بضم آن ) بمعنى هر واحد از چند تنهء درخت كه همه از يك بيخ رسته باشند ( از منتهى الارب ) در اين مورد بايد معنى مجازى فروع به آن داد و صنوان الالوان بمعنى فروع الوان خواهد بود لكن باحتمال بسيار قوى قراءت صحيح اين عنوان صوان الالوان است « و اصل معنى صوان بكسر صاد و بضم آن صندوقى است كه در آن جامه و مانند آن نگاه دارند » ( رش . بيست مقالهء قزوينى ج 2 ص 98 ) پس صوان الالوان بمعنى مجازى كنايه از محفظهء الوان است . ( 2 ) - س : درين دم . ( 3 ) - س اين كلمه را ندارد . ( 4 ) - م : سخت ( بجاى سخن ) . ( 5 ) - م : هر كه ( ظاهرا مخفف هرگاه ) . ( 6 ) - يعنى ارزيز ( قلعى ) را ( 7 ) - م : سپيداج . ت : سپيداج ( برسم الخط قديم ) . س : سفيداج . ( 8 ) - م : فريق ؟ ؟ ؟ ؟ است . ت : برسست ؟ ؟ ؟ ؟ . س : كبود است . متن تصحيح قياسى است و بريق بمعنى درخشان ( و درخشندگى ) است . ( 9 ) - م : شد . ( 10 ) - م : و ديگر چيزها .